![]() |
![]() |
|
| دلتنگی |
|
تو ای فراتر از همه وجود و ای پاک ترین مقدسات آسمانی امشب بر من ببار می خواهم امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد. بر من ببارکه شاید از پاکی و روشنایی تو گل وجودم دوباره جان گیرد. گلی که دست نامهربانی گلبرگهایش را پرپر کرده است. دلم امشب تاریک است شمع وجودش را سردی نفسهای مسافر طرد شده خاموش کرده امشب جرعه ای عشق می خواهم برای روشنای اش.
ای بهترین بهانه برای اشکهای شبانه من ای طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار غم همچنان بر تن خسته ام بماند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
حالا تو رفته ای از این دیار,از دیاری که با آمدن تو مرمت شده بود و آثار زخمهای بزرگ و سیاهش با رنگ سپیدی که به رویش پاشیده بودی رو به بهبودی و سپیدی می رفت . آیا رفته ای دیگر؟ نه , نرفته ای بلکه دور شده ای ز من و بی خبرم هنوز ! می دانم که می آیی و تا آمدن دوباره ات من با کوله باری از خاطرات شیرین که بر دوشم سنگینی می کند . با تلخی همراهم و به راهت سر سپرده ام و از هر نشان ممکنی به سراغت می آیم همانگونه که تو....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط روژین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 |
|
RSS
|